نگاهی به اقدامات رضا شاه بزرگ :

1 : لغو بانک شاهنشاهی که به صورت مستقیم توسط انگلستان کنترل می شد و تاسیس بانک ملی ایران بعنوان اولین بانک ایرانی .
2 : تاسیس اولین دانشگاه رسمی ایران و پایتخت با نام دانشگاه تهران .
3 : ایجاد اولین امواج رادیویی در کشور با استفاده از مهندسان ایرانی از جمله دکتر حسابی .
4 : ساخت اولین راه آهن سراسری ایران از دریای خزر تا خلیج فارس با بودجه ی داخلی بر سر مالیات های قند و شکر و چای .
5 : اعزام بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان ممتاز با بودجه ی دولت به دانشگاههای خارجه برای آموختن دانش نوین .
6 : سازمان دهی عشایر و مستقر کردن آنان در محل های مختلف
7 : ایجاد اولین ارتش نوین ایران و مجهز کردن ارتش به سلاحهای پیشرفته
8 : ساخت اولین کارخانه ی هواپیما سازی در کشور با خرید امتیازات هواپیما های آلمانی
9 : ایجاد دادگاهها و داد گستری های نوین و به شکل امروزی در کشور
10 : شهرسازی مخصوصا در پایتخت و ساخت مهم ترین خیابانهای پایتخت از جمله خیابان ولیعصر و انقلاب امروزی که از بزرگترین و طویل ترین خیابانهای خاورمیانه محسوب می شوند .
11 : ساخت اولین فرودگاه بین المللی کشور در سال 1318 با کمک مهندسان آمریکائی با نام فرودگاه مهرآباد
12 : ساخت یکی از مهم ترین پل های ارتباطی راه آهنی جهان در دل کوهها با نام پل ورسک
13 : جاده سازی های مختلف در سرتاسر کشور از جمله ساخت جاده ی حیاتی در دل کوهها با سختی بسیار و امکانات نا چیز با نام جاده چالوس و ساخت تونل عریض کندوان با سختی های بسیار و با استفاده از بیل و کلنگ و ساخت بسیاری از جاده های کشور و راههای ارتباطی از جمله جاده ی لرستان – جاده ی شیراز و ..... .
14 : گسترش تا حدودی وسائل ارتباطی و مخابرات در کشور و تاسیس دانشکده ی مخابرات در ایران
15 : مبارزه با راه زنهای آن زمان که با قرار گرفتن بر سر راههای مسافران چپاول میکردند و مبارزه با شورش های عظیم در هر نقطه از کشور و بیرون کشاندن کشور از چند پارچگی و جلوگیری از تجزیه . ایجاد امنیت در کشور
16 : کشف حجاب ( همسان ساختن زنان ایرانی همچون زنان اروپائی و مترقی و راه دادن زنان جامعه به عرصه های اجتماعی و ورزش های بین المللی ) و همچنین واجب کردن کت و شلوار برای مرد ایرانی و کلاه موسم به کلاه پهلوی
17 : واجب کردن نام خانوادگی برای هر ایرانی که تا قبل از آن ایرانیان را با اسم کوچک و یا نام های ساختگی صدا میزدند و انتخاب نام خانوادگی پهلوی برای خاندان خود و ترویج انتخاب نام خانوادگی در کشور
18 : واجب کردن و صدور یک جلد شناسنامه یا سه جلدی برای هر نفر ایرانی که تا قبل از آن چیزی به این عنوان وجود نداشت
19 : لغو تمام قرار دادهای ننگینی که در رزیم قبلی مخصوصا در اواخر عصر قاجار با دوول روس و انگلیس بسته شده بود و بی اعتبار کردن آن قرار دادها در بین عموم
20 : اجبار کردن خدمت سربازی برای هر جوان ایرانی
21 : ایجاد اولین کاوش های بر روی تخت جمشید . رضا شاه با کمک باستان شناسان خارجی برای اولین بار کار کاوش بر روی بنای تخت جمشید را آغاز کرد
22 : رسیدگی و ساخت و ترمیم آرامگاه نادر شاه بزرگ و ساخت بنای سعدیه آرامگاه سعدی و ساخت حافظیه بنای آرامگاه جافظ به شکلی که امروزه میباشد با کمک معماران اصیل ایرانی و رسیدگی و ساخت بنای شاعر بزرگ ایرانی فردوسی در شهر توس مشهد
23 : ایجاد بساط تفریحی و شادی از جمله کاباره ها و کلوپ های رقص و مرسوم کردن خوانندگی در کشور
24: نابودی حرمسراهای شاهانه که در اکثر پادشاهان ایرانی رواج داشت
25 : دوری جستن از استمعار پیر و شوروی استعمار گر و سوق گیری و جهت گیری وی به سوی آلمان ها که هرگز از ایران بعنوان یک استعمار برای خود نگاه نکردند و همین امر سبب دشمنی انگلیس ها با رضا شاه و سرانجام اشغال ایران و تبعید وی شد
اتاق خواب رضا شاه

رضا شاه و تاسیس اولین دانشگاه ایرانی دانشگاه تهران

رضا شاه و رسیدگی به امور عشایر ایرانی

مرگ در تبعید

آرامگاه سابق رضا شاه در جوار مرقد شاه عبدالعظیم که بعد از انقلاب توسط ملا خلخالی ملعون نابود گردید
توجه : استفاده از لقب کبیر برای این پادشاه نه تنها در این سایت بلکه در هر سایتی نشان از دفاع از این پادشاه و جهت گیری به سمت وی نیست بلکه این لقب هرگز توسط رضا شاه برای خود برگزیده نشد بلکه 5 سال پس از مرگ وی مجلس شورای ملی بنا بر ادای احترام و قدر دانی از خدمات وی لقب کبیر را برای رضا شاه برگزید و رضا شاه کبیر یک لقب قانونیست که متاسفانه خیلی ها این لقب را ساختگی از سوی طرفداران وی میدانند .
رضا شاه کبیر در طول 16 سال سلطنت خود خدمات با ارزشی را از پیشرفت تمدن به ملت ایران ادا کرد . زمانی که رضا شاه به قدرت رسید ایران یک بیابانی بود با میلیون ها گرسنه و قرار دادهای ننگین با دولت های بیگانه اما وی توانست در عرض 16 سال ایران نوین را بسازد .
رضا شاه همیشه بی آلایش می زیست و ذات نظامی گری او و زندگی با نظامیان از او یک پادشاه بی آلایش و ساده ساخته بود و حتی وی هر شب بر روی عادت همیشگی بر روی زمین میخوابید و تا آخر عمر خوی نظامی گری را فراموش نکرد و میتوان گفت در قرن بیستم یکی از ساده ترین دربار های شاهنشاهی در بین جهان همین دربار رضا شاه بود .
زندگانی او تا حدی شبیه با شاهنشاه بزرگ نادر شاه بود که خیلی ها این دو را مانند هم میدانستند که هر دو یک سرباز ساده بودند که با توجه به زوال حکومت و سوق کشور به سوی نابودی به قدرت رسیدند و هر دو هم توسط بیگانگان به طوری نابود و از قدرت کنار زده شدند .
بی شک رضا شاه بزرگ هم به مانند تمام سلسله های دیگر در تمام روزگاران دچار اشتباهاتی هم میشد و وی که زیر فشارهای بیگانگان به سر میبرد در بعضی از اقدامات با اشتباهاتی روبرو بود ولی اقدامات وی آنقدر وسیع است که اگر اشتباهات و ظلم هائی که بعضی ها به آن اشاره میکنند از سوی رضا شاه با اقدامات و خدمات وی را با هم مقایسه کنیم صفحه ی ترازو بی شک از سوی خدمات وی سنگین تر و پر تر است و بسیار جای بی وجدانی و بی خردی و جای نا عدلی است که اگر از اشتباهات این شاهنشاه بزرگ حرف میزنیم از خدمات بزرگ وی هم نگوئیم و یک طرفه و بر روی بعضی از کینه دوزی ها قضاوت کنیم .
به تمای جوانان ایرانی بعنوان یک هم وطن توصیه میکنم که برای یک بار کتاب های سفر نامه ی مازندران و سفرنامه ی خوزستان که از خاطرات رضا شاه است را مطالعه کنند .
به امیدی روزی که جسد پاک و بی جان این شاهنشاه بزرگ که به صورت امانت در جوار پسر فقید خود در کشور مصر به خاک سپرده شده است به کشور خود بازگردانده شود .
روح بزرگش شاد و یادش گرامی

نادر شاه بزرگ و ملایان زمان

در آموزه های دینی، بندگی همیشه بوده است و همیشه هم باید بماند؛ چه، اگر بردگی فکری و رابطه ی «مرید و مرادی» و «مقلد و مرجع تقلید» برچیده شود، بساط نظام جهل پروری و خرسواری به هم میریزد.
بر اساس قانون طبیعت، اما، نخست آزادی بوده است، بعدها کسانی پیدا شده اند که با فریبکاری و بنده سازی، برده داری فکری را آغاز کرده اند که این بند ِ بندگی همچنان حلقوم بسیاری را میفشارد. اما چند سده ای است که در بخشی از جهان، تلاش برای گسستن ِ گونه های گوناگون بند ِ بندگی آغاز شده و نسیمش به ما نیز رسیده است. این همه کشتار و این همه زندان، نشان از همین تلاش دارد.
شوربختانه «بزرگان» تاریخ ایران، پس از یورش اعراب مسلمان به ما چندان زیاد نیستند؛ کسانی که با تلاشهایی هرچند ناموفق، کوشیدند بند ِ بندگی دین و جهل را از دست و پای فهم ایرانیان باز کنند و ایشان را به دنیایی عاری از بندگی و تقلید نوید دهند. نادر شاه افشار یکی از این نامداران تاریخ گسسته و در هم ریخته و آلوده ی ماست.
نادر قلی [ندر قلی] از ایل افشار بود که به پادشاهی ایران رسید. نادر شاه بنیانگزار دودمان افشاریه شد و دوازده سال از سال 1114 تا 1126 خورشیدی [امسال سال 1390 است] پادشاه ایران بود. پایتخت نادر شهر مشهد بود. او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از هجوم اعراب به ایران است که سرکوب افغانها، بیرون راندن ترکهای عثمانی و روسیه را در کارنامه اش دارد. نادر شاه ترکستان و هندوستان را نیز فتح کرد. نادرشاه را آخرین جهانگشای شرق و ناپلئون ایران نامیده اند. جالب این که «پانترکها» دوست دارند از نادرشاه افشار «پادشاه ترکی» بپردازند؛ اما شوربختانه فراموش میکنند که بیش از نیمی از زندگی جنگی نادرشاه افشار در ستیز با ترکان عثمانی و برای بیرون راندن ایشان از کشور ایران سپری شده است.[1]
اینجا میخواهم تنها به بخش خاصی از زندگی نادر بپردازم که در تاریخ 1400 ساله ی ما نمونه اش ناچیز است.
حكومت مذهبی/خرافاتی صفویان شیعه نخست توسط محمود افغان و سپس توسط نادر شاه افشار پس از 240 سال حكومت ِ توام با جنایت و تفرقه افكنی مذهبی منقرض شد.
در كتاب انقراض سلسلهی صفویه نوشته ی لارنس لاكهارت ترجمه ی اسماعیل دولتشاهی آمده است: ولی شاه در منجلاب اندیشه های كودكانه و خرافی خود غوطهور بود... پس از آنكه ازبكان به خراسان حمله بردند، این خبر را به گوش شاه سلطان حسین رسانیدند. شاه در آن لحظه با بچه گربه ای به بازی مشغول بود و پری را به ریسمانی بسته و به دست گرفته و در برابر حیوان میكشید... وزیر منتظر بود شاه چه دستوری در آن خصوص صادر میكند. ناگهان شاه سلطان حسین به وی گفت: پس از پایان بازی با او مشورت خواهد كرد، ولی قول خود را از یاد برد... در شب 12 ژانویه 1706 [میلادی] یكی از ستونهای بلند چوبی قصر آتش گرفت و در مدت كوتاهی حریق به سایر ستونها و قسمتی از سقف سرایت كرد... شاه سلطان حسین به كسی اجازه نداد آتش را خاموش كند و... گفت: اگر اراده ی خداوندی بر این قرار گرفته است كه این تالار سوخته شود، با آن مخالفتی نخواهم كرد.
در باره ی علل شكست شاه سلطان حسین از افغانها نوشته اند:شاه به جای این كه [كاری بكند]... به مشاوره با منجمان میپرداخت و برآن شد كه طبق اندرز یكی از فرماندهانش به سربازانش «آبگوشت سحرآمیز» بدهد، تا سربازان پس از خوردن آن آبگوشت «نامرئی» شوند و به آسانی بر دشمن فایق آیند.[2]
سلسله ی صفویان منقرض میشود، اما تخم نفرت و کینه ی بین باورمندان به مذاهب و ادیان گوناگون [كه آخوندهای شیعه زیر برق سرنیزه ی صفویان كاشته اند] تا همین امروز هم دامان ایرانیان را رها نکرده است.
علیرغم تلاشهای بسیار گسترده ی نادرشاه افشار برای خاموش كردن آتش جنگهای مذهبی بین مسلمانان به دلیل نفوذ ارتجاع، تفرقه و نفاق تا عمق ریشه های فاسد بستر جامعه، نادر نه تنها موفق نمیشود ایران را از نكبت حكومت دینی رها كند كه تلاشهای مستمرش هم مرتبا با كارشكنی آخوندها مواجه میشود.
شادروان احمد كسروی در دیباچه ی كتاب نادر شاه مینویسد:
«بی گفت و گوست كه رفتار نادر ستمگرانه بوده، ولی هیچ دانسته شده كه مردم نافهم ایران با آن پادشاه رفتاری بسیار ستمگرانه تر میكرده اند؟!
«تاكنون كسی این را ننوشته است. همه میدانند كه نادرشاه هنگامی به كار برخاست كه ایران یكباره استقلال خود را از دست داده و از آرامش و ایمنی هم بیبهره بود... سه دولت بیگانه در این كشور حكمروا بودند. گذشته از اینها در گوشه و كنارها بیش از ده تن از خود ایرانیان كوس خودسری میكوفتند... درچنین هنگام بدبختی كشور نادر سر برآورد و با یك شرق ِ دست ِ شگفت، بیگانگان را از كشور بیرون راند... پس از انجام اینكارها با آنكه بی گفت و گو بود كه خود او پادشاه خواهد بود، به توده ی مردم احترام گزارده، بزرگان كشور را به دشت مغان خواست و با دست آنها بود كه تاج شاهی را به سر گذاشت. پس از پادشاه شدن به خوشگذرانی و تن آسانی نپرداخته، به یك رشته كارهای دوراندیشانه ی بزرگی پرداخت و ایران را بزرگترین دولت آسیا گردانید... ببینیم مردم چكار كرده اند؟
«افسوس آور است كه مردم... به آن نام و آبرویی كه دولت ایران در جهان پیدا كرده بود، ارج نمیگذاردند. چون نادر میخواست شیوه ی زشت ِ دشنام و نفرین را كه كالای بسیار پست ِ دستگاهِ شیعیگری است، از میان بردارد، اینان رنجیدگی از او مینمودند، به خاندان بیكاره ی صفوی دلبستگی نشان داده، بسیار میخواستند كه پادشاهی با آن خاندان باشد... بیگمان نادر در این باره به ناپلئون و دیگر سردارهای تاریخ برتری داشته است.»
نادر در همان كنگره ی دشت مغان به این دلیل حاضر شد مسئولیت زمامداری كشور را برعهده گیرد كه: «نخست آنكه پادشاهی را در خانواده ی من موروثی كنید. دوم آنكه هیچ یك از افراد خاندان صفوی را تقویت نكنید و موجبات شورش و ناامنی را فراهم نسازید. سوم آنكه از سب عمر، عثمان و ابوبكر و تشكیل مجالس سوگواری به مناسبت مرگ امام حسین خودداری كنید، چون در اثر اختلاف شیعه و سنی خون بسیاری از مردم ریخته شده است و علمای دین باید مجمعی تشكیل دهند و به این اختلاف پایان بخشند.»
پیداست که چه كسانی از همان اول تاجگزاری نادرشاه با او به مخالفت برمیخیزند، او را هجو میكنند و... برایش توطئه های مكرر در مكرر تدارك میبینند!
«نادر... تصمیم گرفت وضع اوقاف را نیز روشن كند... به محض ورود به قزوین تمام علمای شهر و نقاط مجاور را گرد آورد و از آنها پرسید كه عواید اوقاف به چه مصرف میرسد؟ آنان در پاسخ گفتند كه خرج علماء و مدارس و مساجد میشود و در مسجدها برای پیروزی ارتش پادشاه دعا میكنند. نادر گفت: مسلم است كه شما در وظایف خود قصور ورزیده اید و خداوند از كار اشخاصی مانند شما ناراضی است. نزدیك [به] پنجاه سال بود كه مملكت رو به انحطاط میرفت و عاقبت گرفتار شدیدترین فقر و فاقه شد تا آنكه...»[3]
مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران، جلد دوم مینویسد: «نادر در راه جلوگیری از اختلافات مذهبی ایران و عثمانی تلاش بسیار كرد و سفرا و نمایندگانی برای انجام این مقصود بین دو كشور مبادله شد، ولی سلطان عثمانی هر بار به صورتی از قبول پیشنهادهای نادر سر باز میزد.»
نادر هم چنین بارها از سلطان عثمانی تقاضا كرد كه مذهب جعفری را به عنوان پنجمین مذهب تسنن بپذیرد. در یكی از فرامینش هم گفته بود كه تمام نزاعها و خونریزیها محصول تفسیرهای غلطی است كه از قوانین مذهبی كرده اند. در زمان پیغمبر جز مذهب تسنن مذهب دیگری نبوده و همه باید از مذهب تسنن پیروی كنند.
كالوشكین مامور ثابت روسیه در ایران در ماه مه 1741 گزارش میدهد كه نادر ضمن گفت و گو با پیشوایان مذاهب مختلف میگوید: «خدا در قلب ما بینش به وجود آورد كه اختلاف بین این همه آئینها را ببینیم و از میان آنها انتخاب كنیم. و ایمان نوی بسازیم كه هم خدا از آن خشنود شود و هم برای ما وسیله ی نجاتی باشد. برای همین است كه این قدر در جهان آئینهای مختلف وجود دارد؛ آئینهایی كه یكی دیگری را لغو میكند، و هر یكی فقط خودش را ارزشمند میداند. این آئینها یكی نیستند، در صورتی كه خدا یكی است و آئین هم باید یكی باشد.»
برای فهمیدن ارزش تلاش ناموفق نادر برای برداشتن اخلافات فرقه ای از میان ایرانیان، بد نیست نگاهی هم به بخشی از کارنامه ی صفویان در کشتار دگراندیشان مذهبی در ایران بیاندازیم. این کشتار و تحقیر، همچنان در ایران تحت سلطه ی حکومت کهریزکی اسلامی ادامه دارد.
آرامگاه نادر شاه افشار در مشهد، با همت رضا شاه بزرگ ساخته شده است.
چند گفته ی نغز نادر شاه افشار را در ادامه میآورم:
- میدان جنگ میتواند میدان دوستی نیز باشد، اگر نیروهای دو طرف به حقوق خویش اکتفا کنند.
- سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام.
- تمام وجودم را برای سرافرازی میهن بخشیدم، به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم.
- باید راهی جست. در تاریکی شبهای عصیان زده ی سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم؛ نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان؛ چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه ی جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است و نمیتوانی کاری بکنی؛ اما وجودت برای رهایی در تکاپوست. تو میتوانی. این تنها نیرویی است که از اعماق وجودت فریاد میزند: تو میتوانی جراحتها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم؛ به امید سرافرازی ملتی بزرگ.
- از دشمن نباید ترسید، اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت؛ جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت، نه تنها کمک جامعه نیست، بلکه باری به دوش هموطنانش است.
- اگر جانبازی جوانان ایران نباشد، نیروی دهها «نادر» هم به جایی نخواهد رسید.
- خردمندان و دانشمندان سرزمینم، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما؛ اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد، دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود.
- وقتی پا در رکاب اسب مینهی، بر بال تاریخ سوار شده ای؛ شمشیر و عمل تو ماندگار میشوند؛ چون هزاران فرزند به دنیا نیامده ی این سرزمین، آزادیشان را از بازوان و اندیشه ی ما میخواهند. پس با عمل خود میآموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده ی آنان بی تفاوت نبوده اند و آنان خواهند آموخت که آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند.
- هر سربازی که بر زمین میافتد، روحش به آسمان پر میکشد. نادر میمیرد و به گور سیاه میرود. نادر به آسمان نمیرود. نادر آسمان را برای سربازانش میخواهد و خود بدبختی و سیاهی را. او همه ی این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان میخرد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم به درد میاورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن میراند.
- شاهنامه ی فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است.
- فتح هند افتخاری نبود برای من؛ دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر به دنبال افتخار بودم، سلاطین اروپا را به بردگی میگرفتم که آن هم از جوانمردی و خوی ایرانی من به دور بود.
- کمربند سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است. نادرهای بسیاری آمده اند و باز هم خواهند آمد؛ اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد؛ این آرزوی همه ی عمرم بوده است.
- هنگامی که برخاستم، از ایران، ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم، بردگانی زبون؛ سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است؛ سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است.
- لحظه ی پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم.
- برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمیکنم، بلکه آن را با قدرت فرزندانم کشورم به دست میآورم.
- گاهی سکوتم، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز عقب مینشاند.[4]
منابع و مآخذ :
1 - همایش بین المللی گرامیداشت یاد مختومقلی فراغی شاعر بلند آوازه ی ترکمن در آنکارا/نادر شاه افشار٬ دولت لائيك٬ روحانيت فارس و مذهب توركي جعفري/مصاحبه ی دویچه وله با یوسف آزمون، مترجم انگلیسی مختومقلی
2 - انقراض سلسله ی صفویه ـ لارنس لاكهارت ـ اسماعیل دولتشاهی
3 - تاریخ ایران ـ از دوران باستان تا پایان سدهی هجدهم ـ پیگولوسكایا و دیگران
4 - برگرفته از بخشهای گوناگون «زندگی نادرشاه» تالیف جونس هنوی، ترجمه ی اسماعیل دولتشاهی